انگار ایستادهام و دارم تماشا میکنم که چطور تکهتکه در حالِ محو شدن هستم. نه دردی دارد، نه فریادی؛ فقط یک فروپاشیِ آرام و تدریجی. مثل برفی که روی زمین مینشیند و به مرور همه چیز را زیر لایهای سفید و سرد دفن میکند، این وضعیت هم تمامِ اشتیاقهای مرا زیرِ آوارِ سکوتش خاک کرده است. دیگر تلاش نمیکنم که خودم را پیدا کنم، چون انگار چیزی برای پیدا کردن باقی نمانده. فقط ماندهام و یک آینه که در آن غریبهای را میبینم که ️
4.3
غمگین تنهایی از دست دادن هویت بیحسی عاطفی احساس محو شدن فروپاشی آرام این حس «تماشای محو شدن خود» شبیه به پدیدهی عصبشن...
🌊 بعضی روزا فقط میخوای محو بشی، یه جوری که انگار هیچوقت نبودی...️
4.7
غمگین تنهایی احساس محو شدن بیهویتی تنهایی عمیق حس ناپدید شدن آیا میدونستی مغز ما یه «خودِ روایی» داره که مدام ...
🌊 بعضی روزا فقط میخوای محو بشی، یه جوری که انگار هیچوقت نبودی...️
3.9
غمگین تنهایی احساس محو شدن فرار از واقعیت تنهایی عمیق بحران هویت تحقیقات علوم اعصاب نشان میدهد حس 'محو شدن' یا گسس...
قدمهایش روی برگهایِ خیس و نمور، صدایی نمیداد. انگار که او با هر قدم، کمی بیشتر در خودِ مه حل میشد. او عاشقِ این بود که در این فضا، مرزها از بین بروند. جایی که نمیدانستی درخت کجاست و جایی که زمین شروع میشود. در این بلاتکلیفی، او احساسِ “امنیت” میکرد. چون وقتی هیچچیز شفاف نیست، پس هیچچیز هم نمیتواند به تو آسیب بزند.
او به وسطِ یک دشتِ مهآلود رسید، جایی که درختانِ بلند، مثلِ ستونهایِ یک معبدِ متروکه، ️
او به وسطِ یک دشتِ مهآلود رسید، جایی که درختانِ بلند، مثلِ ستونهایِ یک معبدِ متروکه، ️
1.3
فلسفی تنهایی احساس محو شدن امنیت در بلاتکلیفی قدم زدن در مه زیبایی مه تحقیقات روانشناسی نشان میدهد که کاهش محرکهای بصر...
مشابه ها