همه چیز اینجاست؛ اتاق، پنجرهای که رو به هیچ باز میشود، و صندلیای که بوی کهنگی میدهد. اما انگار من جای دیگری هستم. انگار سالهاست که از خودم دور افتادهام و حالا فقط یک تماشاگرم. صدای تپش قلبم را میشنوم، اما حسش نمیکنم؛ مثل صدای ساعت دیواری که در خانهای خالی میپیچد. دنیا پشت آن شیشه با سرعت حرکت میکند، آدمها میخندند، میدوند، نگران فردا هستند... و من اینجا، در خلائی غرق شدهام که نه انتهایش پیدا است نه ...️
3.4
تنهایی فلسفی احساس دوری از خود احساس خلأ وجودی تجربه بیحسی عاطفی تماشاگر زندگی بودن این حس «تماشاگر بودن» و انفصال از خود، در روانشناس...