بحران ربع زندگی؛ مشکل نشسته وسط جوانی ما:
چیزی که میگی دقیقاً اسم داره: «بحران ربعِ زندگی». در روانشناسیِ رشد میگن بین ۲۰ تا ۳۰ سالگی، مغز هنوز در حال بازسازی سیناپسهاست ولی جامعه ناگهان انتظار «بزرگسالی کامل» داره. برای همین آدم نه میتونه مثل بچهها به آینده امیدوار باشه، نه مثل پیرها به گذشته پناه ببره. جالبه که این بحران در نسلهای قبلی تقریباً نبود، چون انتخابها محدودتر و مسیرها از پیش تعیینشده بود. آیا این «گیر کردن» در واقع آزادیِ انتخابِ بیش از حد نیست؟
راهکار:
این حسی که داری در روانشناسی «بحران ربع زندگی» نام دارد؛ نه عقبماندگی از زندگی، بلکه یک ایستگاه پردازشی است. همانکه نه به کودکی پناه میبری و نه به پیری، یعنی داری با واقعیتِ همین لحظه روبهرو میشوی.