اگر رفتی دیگر برنگرد؛ در دنیای من مردهای زنده نمیشود:
مغز انسان پایان یک رابطه را شبیه مرگ پردازش میکند؛ در fMRI، قشر کمربندی قدامی که با درد فیزیکی فعال میشود هنگام طرد عاطفی نیز روشن میشود. برای همین استعارهٔ «مرده زنده نمیشود» فقط شاعرانه نیست؛ مغز خاطره فرد را در دستهٔ «از دست رفته» بایگانی میکند و بازگشت او را نوعی ناهماهنگی شناختی تهدیدآمیز میبیند.
راهکار:
اینجا «مرده» استعارهای برای نسخهای از رابطه است که تمام شده؛ جمله بیشتر از تهدید، مرزگذاری روانی است. از این زاویه، «زنده نشدن مرده» یعنی هر بازگشتی فقط با نسخهای تازه ممکن است، نه احیای گذشته.