بازی بودن زندگی و عشق؛ نگاهی فلسفی به بازی بزرگ هستی:
نظریهٔ بازیها در زیستشناسی تکاملی میگوید «عشق» فقط یک احساس نیست؛ یک راهبردِ پایدار در «معمای زندانیِ تکرارشونده» است. در بازیهای تکرارشونده، موفقترین استراتژی برای بقا «چشم در برابر چشم» است: اول همکاری کن، سپس فقط اگر خیانت دیدی تلافی کن. عشق هم دقیقاً همین سازوکارِ اعتمادِ محاسبهشده در طول زمان است؛ نه ضدِ بازی، بلکه هوشمندانهترین جوابِ بازیِ تکاملی. آیا عشق با این حساب باز هم «بازی» است؟
راهکار:
اگر همهچیز بازی است، پس تو هم میتوانی قواعد بازی را بازتعریف کنی؛ عشق میتواند بازیِ بیپایانِ معنا ساختن باشد، نه بازیِ باختن.