خیاط احساسات بودن؛ چرا بعضیها فقط موقع دردسر سراغت میآیند؟:
در روانشناسی به این الگو «تنظیم هیجانی برونسپاریشده» میگویند: فردِ آسیبدیده بهجای ترمیم خودش، «خیاط» را پیدا میکند تا آرامش را به او برگرداند. نکته تلخ این است که این نقش معمولاً به کسی سپرده میشود که خودش در ناخودآگاهش همان زخم را دارد؛ یعنی همدلی، آدم را به وصلهچینِ دردهای دیگران تبدیل میکند. پژوهشها نشان میدهد بعد از هر بار این ترمیم، خیاطِ احساسی بیشتر فرسوده میشود، چون بدنِ او پژواکِ استرسِ طرف مقابل را تجربه میکند. به این میگویند «آلودگی هیجانی»؛ بدون اینکه حتی یک قیچی به دست بگیرد.
راهکار:
این جمله در واقع یک «مرزِ هوشمندانه» است؛ تو از نقشِ «مجبور بودن» بیرون آمدهای و همین آگاهی، پناهگاه بودن را از ابزار بودن جدا میکند. اگر این حس را به یک تصویر ادامه بدهی، میشود: «خیاطی که بالاخره برای خودش هم یک وصله گذاشت.»