درک نشدن عشق؛ ماجرای پسری که شعر بود:
مطالعات «زیبایی ادراکی» نشان میدهد که تجربهی زیبایی یک ساختهی ذهنی است، نه کیفیتِ ذاتیِ شیء؛ مغز فقط الگوهایی را پردازش میکند که قبلاً «فرهنگِ ادراکی» آن را ساخته باشد. پس شعرِ بودنِ او واقعی بود، اما سوادِ او فقط رمزگشاییِ واژهها نبود؛ گاهی نابرابریِ فرهنگِ عاطفی، دو آدم را از دو سیاره میسازد. آیا ناخوانایی، تقصیرِ بیسواد است یا نابرابریِ جهانها؟
راهکار:
شاید دختر سوادِ آن شعر را نداشت، اما او سوادِ دیگری داشت؛ همان «کسی» که شعرِ پسر را نمیخواند، شاید در زندگیِ دیگری بهترین خواننده باشد. هر ناخوانایی، برای یک نفر، کتابِ باز است.