بهار باشد من تو دست در دست در چمنزاری که می کند عطرش مست نسیمی اید پریشان کند گیسوانم را بببافی تار تار زلف و خرمن موهایم را بوسه باران کنی هر دم گونه های سرخم را زینت دهی با گلها زلف و گیسویم را ب اغوش کشی باز با طرز نگاهت هول شوم و مات بمانم درآن اوج نگاهت چشمک بزنی خنده کنی گیج شوم سرخ شوم در گوشت غزل عشق بگم