میدانم…
قلبش در گرو دیگریست،
و عشقش نثار دیگری.
من در این میان، غریبهای بیش نیستم،
گمشده در این دریای حسرت.
میدانم…
هرگز به من تعلق نخواهد داشت،
و دستانش هرگز دستانم را نخواهند گرفت.
اما باز هم، قلبم برایش میتپد،
حتی اگر این عشق، محکوم به فنا باشد.
میدانم…
شاید روزی این درد التیام یابد،
و قلبم به روی دیگری باز شود.
اما تا آن روز، این زخم را با خود خواهم داشت،
یادگاری از عشقی که هرگز نبود.️
قلبش در گرو دیگریست،
و عشقش نثار دیگری.
من در این میان، غریبهای بیش نیستم،
گمشده در این دریای حسرت.
میدانم…
هرگز به من تعلق نخواهد داشت،
و دستانش هرگز دستانم را نخواهند گرفت.
اما باز هم، قلبم برایش میتپد،
حتی اگر این عشق، محکوم به فنا باشد.
میدانم…
شاید روزی این درد التیام یابد،
و قلبم به روی دیگری باز شود.
اما تا آن روز، این زخم را با خود خواهم داشت،
یادگاری از عشقی که هرگز نبود.️
4.8
غمگین شعر خسته عشق یک طرفه سکوت