کشتی من به گل نشست ناخدای خوبی نداشت ):
️﷽ ۊٲښم مۿم ڼېښ ڪى ٵز مڼ څٷڜڛ ميٳڋ ۄ كى ڼمىأڈ ☜ آڂࢪۺ مࢪڰه ࢪإځٺ ميڜم ٵز ڈښٹ همٺۇڹ ☞﷽
️در حدی نمیفهمی دوسِتدارم، که معنای جدیدی از نفهمیرو به دنیا هدیه دادی!
️پرواز بی انتها🖇️🕊️:
جانت ز دست رفت و تو بی چاره زنده ای...
•عاطفه
من طلیسچی نیستم بگم ؛
خواستی کم باش ولی باش !
من شادمهرم که میگه :
تمام تو سهم منه ، به کم قانعم نکن ..
ما معمولیا یکیو نداریم که وقتی قهر کردیم بهمون بگه:
«ناز کنی؛ نظر کنی؛
قهر کنی؛ ستم کُنی
گر که جَفا، گر که وَفا،
از تو حذر نمیشود»
ما اگه قهر کنیم، زود میندازنمون دور...
واسه همین همیشه هستیم!
بی منظور نگو[ جانم!]
من حتی بی منظور هم دلم می لرزد...
FTM.N
آنقدر دور
که
هرچه به قربانت میروم
نمیرسم ...
🗯 حمید رها️
قول بده[] ّّّّّ ّّ ّّ ّ[]اگه سوختی مثل یه پروانه واسم خاص بمونی🦋❤️🔥
️آسمون عاشق گل بود؛ گریه مي ڪرد گل بخنده !!
️тнe ѕĸy loved a ғlower ѕo нe crιed тo мaĸe нer laυgн
زندگی من تاریکه، چون خورشید زندگیم در زندگی یکی دیگه در حال تابیدنه!
️گفتنی نیست
ولی بی تو
کماکان در من نفسی هست
دلی هست
ولی جانی نیست...
حتما که نبایدطناب دور گردنت باشد
یا اسلحه روی شقیقه ات
گاهی یک می روم کافی ست
تا بدانی فاصله ات تا مرگ یک قدم بیشتر نیست...
چمدانت را
خیلی وقت ها پیش بسته بودی
امروز فقط رفتی ..!
خبرت هست که از خویش خبر نیست مرا
گذری کن که ز غم راهگذر نیست مرا
نامَش،
اثرِ انگشتَش،
چشمانَش...
شده بود رمزهای زندگی ام
از وقتی ندارمَش
زندگی ام قفل شده!
بعضی وقت ها دلم میخواهد
حالم بد باشد
دنبال بهانه میگردم که غمگین باشم
فقط برای یک چیز
که توبیایی وبا نگرانی بپرسی
ازچه چیزناراحتی
و من بگویم: 'هیچ'
دلم برای نگرانیت تنگ شده بود
و آن شب که نمیدانست
برای کدامین غمش گریه کند
قهقهه زد..
گاهی دلت تنگ می شود...
تنگِ
تنگ
آنقدر تنگ که دیگر اسمش دل نیست!
شاید، نقطه ای جا مانده
از خاطراتی دود شده باشد
در اعماق وجودت،
که روزی نامش دل بود و تنگ می شد
لطفـاً دستگـاه شـوک را خـامـوش کـُن
و لبـانت را ببنـــد
جملـــه هـای عاشقـــانـه دیگــر فـایـده نـدارد !
عشق ، درونـم مـرد دیگـــر
نبودنت ربطی به فصل ها ندارد
نباشی
می لرزم ...
🗯 علی ناظری
️
هـر روز صفحه ی نیازمندیـهــا را زیر و رو میکنــم
میدانــم بالاخره
یک روز
به مــن لعنتی نیاز پــیدا میکنـــی . . .
می خواهم برایت تنهایی را معنی کنم
در ساحل کنار دریا ایستاده ای و هوای سرد و صدای موج
به خودت می آیی یادت می آید دیگر نه کسی است که از پشت بغلت کند
نه دستی که شانه هایت را بگیرد و
نه صدایی که قشنگ تر از صدای دریا باشد
فقط چند قطره اشک و تصویر لعنتی...
تنها بودن قدرت می خواهد
و این قدرت را کسی به من داد که روزی می گفت :
تنهایت نمی گذارم !