طـلـوعِ فـرشـتـه ی شـب . از غمِ چشمانت سخن بگو که خورشیدِ عاشق برای دیدگانش سجده میکند، از اشکِ صدایت بگو که ماهِ تابان برای حسش بوسه بر آن میزند از قامتِ تاریک رویَت بگو که فرشتگانِ غم در آغوش او غرق هستند، از نگاهِ عاشقت بگو که معشوق در دیدگانِ نگاهت در خاکستر تابود خاک شده؛ از لبخندهایِ دردمندت بگو که بغضی درکنجِ آن خانه کرده قدم هایش را برایِ شروع پایانی دوباره برداشت اشک هایش را برایِ آغازی دوباره ریخت لبخند ️