دوست داشتن شبیه آخرین چکّهی آبی است که مسافر مانده در بیابان را به آبادی میرساند شبیه آخرین کبریت یک کوهنورد گم کرده راه در لبه ی پرتگاه دور و سرد شبیه جُستن کوره راهی در جنگل🌳 و دستانداختن به آخرین تکه تختهای که موجها میآورند🌊 شبیه شعری است در حاشیه ی کتابی کهنه به دست خطی آشنا🤎. . .️
می خواهمت چنانکه شب خسته خواب را می جویمت چنانکه لب تشنه آب را محو توام چنانکه ستاره به چشم صبح یا شبنم سپیده دمان آفتاب را بی تابم آنچنانکه درختان برای باد یا کودکان خفته به گهواره تاب را بایسته ای چنان که تپیدن برای دل یا آنچنان که بالِ پریدن عقاب را حتی اگر نباشی، می آفرینمت چونان که التهاب بیابان سراب را ای خواهشی که خواستنی تر ز پاسخی با چون تو پُرسشی چه نیازی جواب را️