رمانتهکوک"پارت3" (شکوفه های بارانی)
نقاشی هام رو برای خودم نگه دارم.
+میفهمم... اما فکر میکنم نمایش آثار هنریت به بقیه، یه فرصت خوبه.
_شاید...
تهیونگ چند قدم جلوتر اومد و به نقاشیهام نگاهی دقیقتر انداخت.
+این نقاشی...حس عجیبی بهم میده. انگار یه داستانی پشتش قایمه.
_درسته... این نقاشی رو بعد از اتفاقی که برام افتاد کشیدم.
ناگهان صدای باز شدن در توی گالری پیچید. مردی با کت و شلوار رسمی و نگاهی سرد، وارد شد...️
نقاشی هام رو برای خودم نگه دارم.
+میفهمم... اما فکر میکنم نمایش آثار هنریت به بقیه، یه فرصت خوبه.
_شاید...
تهیونگ چند قدم جلوتر اومد و به نقاشیهام نگاهی دقیقتر انداخت.
+این نقاشی...حس عجیبی بهم میده. انگار یه داستانی پشتش قایمه.
_درسته... این نقاشی رو بعد از اتفاقی که برام افتاد کشیدم.
ناگهان صدای باز شدن در توی گالری پیچید. مردی با کت و شلوار رسمی و نگاهی سرد، وارد شد...️
1.9
عاشقانه دوستت دارم