هوا پاییزی و بارانی ام من، درون خود خشم زندانی ام من
چه فردا خوشی را خواب دیدیم تمام نقشه ها بر آب دیدیم
چه دورانی چه رویای عبوری چه جستن ها به دنبال ظهوری
من و تو نسل بی پرواز بودیم اسیر پنجه های باز بودیم
همان بازی که با تیغ سر انگشت به پیش چشمهای من تورا کشت
تمام آرزوها را فنا کرد دو دست دوستیمان را جدا کرد
بخوان همدرد من هم نسل من و همراه
بخوان شعر مرا با حسرت و آه... :))) ️
چه فردا خوشی را خواب دیدیم تمام نقشه ها بر آب دیدیم
چه دورانی چه رویای عبوری چه جستن ها به دنبال ظهوری
من و تو نسل بی پرواز بودیم اسیر پنجه های باز بودیم
همان بازی که با تیغ سر انگشت به پیش چشمهای من تورا کشت
تمام آرزوها را فنا کرد دو دست دوستیمان را جدا کرد
بخوان همدرد من هم نسل من و همراه
بخوان شعر مرا با حسرت و آه... :))) ️
2.6
غمگین فلسفی شعر ناامیدی تنهایی خشم فنا این شعر، یادآور مفهوم 'مالیخولیا' یا اندوه عمیق و ...