زودگذر بودن زمان و آرزوی پایان زودتر:
مغز انسان در لحظات استرس یا ملال، هیپوکامپ را فعالتر میکند و زمان را 'کشدار' حس میکند؛ اما در خوشی، دوپامین مدار پاداش را فریب میدهد و زمان میپرد. همین مکانیسم باعث میشود از گذر سریع خوشیها ناراحت باشیم و در سختیها آرزوی شتاب کنیم. پارادوکسی که ریشهاش در بقای نیاکانی است که باید از خطر سریع فرار کنند. آیا این تناقض نشانهی گریز دائمی ما از لحظهی حال نیست؟
راهکار:
این تناقض میان «تموم شدن زود» و «آرزوی زودتر گذشتن» ریشه در ناتوانی ما از تغییر شرایط فعلی دارد. گاهی ذهن برای فرار از درد، گذر زمان را شتاب میدهد؛ اما همان ذهن بعداً به خاطر ازدسترفتن لحظات حسرت میخورد. شاید پاسخ در این باشد که به جای آرزوی پایان، به دنبال تغییر آنچه قابل تغییر است باشیم.