عذاب جدایی؛ وقتی نه میتوانی بروی نه بمانی:
طبق «اثر زایگارنیک»، ذهن کارهای ناتمام را رها نمیکند؛ رابطههای بدون پایان هم دقیقاً همین وضعیت را میسازند. جالبتر اینکه در علوم اعصاب، هر بار خاطرهای را به یاد میآوریم، آن خاطره بازنویسی میشود؛ یعنی خاطرهای که هر روز با آن زندگی میکنی، دیگر نسخه اصلی نیست، بلکه نسخهای است که خودت هر بار از نو ساختهای. اگر خاطره هر بار بازنویسی میشود، پس واقعاً داری به چه کسی دلبستهای؟
راهکار:
این جمله در واقع شرح «سوگ مبهم» است؛ نه فقط برای آدم قبلی، بلکه برای آینده مشترکی که هرگز اتفاق نیفتاد. در روانشناسی به این حالت «پیوند ناتمام» میگویند؛ جایی که ذهن مدام دنبال پایانبندی میگردد. بهجای انتخاب بین رفتن یا ماندن، این را یک مرحله طبیعی سوگ بدان، نه یک نقص شخصی.