-منتظرت بودم.
نه روزها — بلکه سالها.
هر شب نقطه میگذاشتم و باز از اول شروع میکردم.
یاد گرفتم بدون صدای تو نفس بکشم،
اما هوا تلخ بود، مثل چای نخورده.
صدها گفتگو را در ذهنم زندگی کردم،
جایی که تو برمیگردی و فقط میگویی: «دلم برات تنگ شده.»
نمیدانستم میشود اینقدر طولانی با خاطرات زندگی کرد،
و با این حال زندگی کردم.
چون منتظرت بودم.
همیشه منتظر بودم.️
نه روزها — بلکه سالها.
هر شب نقطه میگذاشتم و باز از اول شروع میکردم.
یاد گرفتم بدون صدای تو نفس بکشم،
اما هوا تلخ بود، مثل چای نخورده.
صدها گفتگو را در ذهنم زندگی کردم،
جایی که تو برمیگردی و فقط میگویی: «دلم برات تنگ شده.»
نمیدانستم میشود اینقدر طولانی با خاطرات زندگی کرد،
و با این حال زندگی کردم.
چون منتظرت بودم.
همیشه منتظر بودم.️
3.7
عاشقانه غمگین انتظار عاشقانه سال ها چای نخورده تلخ دلتنگی طولانی برای عشق زندگی با خاطرات عشق قدیمی مغز انسان هنگام انتظار برای یک پاداش دوپامین ترشح ...