ز تابِ جهان افتادی
در پستویِ خلوتِ زمین
در قعرِ تاریکِ تاریخ گریستی
از تابِ غمِ این جهان
و اکنون
از آن فرازِ سیاهی
باریکهنوری افتاده است
بر کفِ سردِ این سیاهچال
ابرها در آسمان میغلتند
سایهیِ ابرها بر تنِ دیوار میخزد
و پرستوها به حالِ زندانی میخوانند؛
آوازی را که
هرگز به گوشهای او نرسید. ️
در پستویِ خلوتِ زمین
در قعرِ تاریکِ تاریخ گریستی
از تابِ غمِ این جهان
و اکنون
از آن فرازِ سیاهی
باریکهنوری افتاده است
بر کفِ سردِ این سیاهچال
ابرها در آسمان میغلتند
سایهیِ ابرها بر تنِ دیوار میخزد
و پرستوها به حالِ زندانی میخوانند؛
آوازی را که
هرگز به گوشهای او نرسید. ️
-
شعر تنهایی نور در تاریکی تنهایی عمیق آواز پرستو زندانی در تاریخ در روانشناسی، پدیدهای به نام «تغییر شکل ادراک حس...