جستجو کنید..موضوع
نوع فیلترفیلتر
بهترزبان
بهترترتیب

زندانی در تاریخ

1 پست
متن های زندانی در تاریخ / بهترین متن زندانی در تاریخ [پیشنهادی]
همه فیلتر
همه زبان
بهترین ترتیب
ز تابِ جهان افتادی
در پستویِ خلوتِ زمین
در قعرِ تاریکِ تاریخ گریستی
از تابِ غمِ این جهان
و اکنون
از آن فرازِ سیاهی
باریکه‌نوری افتاده است
بر کفِ سردِ این سیاهچال
ابرها در آسمان می‌غلتند
سایه‌یِ ابرها بر تنِ دیوار می‌خزد
و پرستوها به حالِ زندانی می‌خوانند؛
آوازی را که
هرگز به گوش‌های او نرسید. ️
-
شعر تنهایی نور در تاریکی تنهایی عمیق آواز پرستو زندانی در تاریخ
در روان‌شناسی، پدیده‌ای به نام «تغییر شکل ادراک حس...

از سقوط در تاریخ تا نوری در سیاهچال:

در روان‌شناسی، پدیده‌ای به نام «تغییر شکل ادراک حسی انزوا» وجود دارد: زندانیان سلول انفرادی پس از مدتی شروع به شنیدن صداهای موهوم یا دیدن نورهای خیالی می‌کنند—همان «باریکه‌نور» شاید توهمی تطبیقی از مغز برای بقا باشد. جالب اینجاست که پرستوها در اسارت آواز نمی‌خوانند؛ پس شاید صدا از بیرون می‌آید، اما مغز زندانی آن را تحریف می‌کند. آیا این متن به مرز بین واقعیت و خیال در تنهایی مطلق اشاره دارد؟

راهکار:

این متن تصویری از تنهایی مطلق و ناامیدی را ترسیم می‌کند، اما می‌توان آن را بازتعریف کرد: همان «باریکه‌نور» نشان‌دهندهٔ شکاف‌های امید در تاریک‌ترین لحظات است. شاید زندانی ناشنوا نیست؛ شاید آواز پرستوها صدای ناخودآگاه اوست که هرگز نشنیده. اگر خودت جای آن زندانی بودی، کدام باریکه‌نور را می‌دیدی؟

مشابه ها