چرا از کسی انتظار نداشتن از کودکی شروع میشود؟:
در روانشناسی رشد، کودکی که مجبور است خودش برای خودش املا بگوید، عملاً نقش والد، معلم و همبازی را همزمان بازی میکند. مغز او یاد میگیرد دیگری نهتنها منبع امنیت نیست، بلکه منبع خطاست. این الگو در بزرگسالی اغلب به «استقلال افراطی» تبدیل میشود؛ جایی که آدمی برای فرار از ناامیدی، اصلِ نیازمند بودن را خاموش میکند. آیا این استقلال، آزادی است یا زندان تنهایی؟
راهکار:
این جمله را میشود از زاویهی «طرحوارهی محرومیت هیجانی» هم دید: آدمها را کنار نگذاشتهای چون قوی شدهای، بلکه چون یاد گرفتهای انتظار کشیدن امن نیست. شاید وجه دیگرش این باشد که حالا میتوانی بدون ترس از ناامیدی، آدمها را انتخاب کنی، نه از سر نیاز.