چرا داستان زندگی هر شخص زیباست؟ نویسنده آن خداست:
روایتدرمانی میگوید انسانها واقعیت را مستقیم نمیبینند؛ با قصهکردنِ تجربهها آن را میسازند. در روانشناسی به این «سوگیری دراماتیک» میگویند: مغز ناخودآگاه به رنجها نقش میدهد و خاطرات را مدام بازنویسی میکند تا معنا بیرون بیاید. پس زیباییِ داستان فقط به نویسندهاش نیست؛ به قاببندی ذهن شما هم هست که حتی تلخی را به حماسه تبدیل میکند. اگر جای نویسنده بودید، کدام بخش این قصه را برجسته میکردید؟
راهکار:
مکمل این دیدگاه: در نظریهٔ روایت، زیباییِ یک داستان با رسیدن به پایان آشکار میشود؛ پس فصلهای سختِ زندگی، در میانهٔ قصه، فقط پیچشهای شخصیت اصلی هستند، نه اشتباه نویسنده.