غم سنگین: وقتی کوهها هم از شنیدنش میگریزند:
در روانشناسی شناختی، غم مزمن نه فقط روح بلکه جسم را هم تغییر میدهد: هیپوکامپ مغز که مسئول حافظه و تنظیم هیجان است، در اثر استرس طولانی مدت کوچک میشود. همانطور که در این مصرع کوه از سنگینی غم فرو میریزد، مغز هم از فشار عاطفی مداوم تحلیل میرود. اما نکته شگفتانگیز این است که بازگشتپذیری این تغییرات با گفتاردرمانی و برونریزی احساسات ممکن است. آیا واقعاً «گفتن» میتواند کوه را نجات دهد؟
راهکار:
این بیت ناتمام شاعرانه را میتوان ادامه داد: مثلاً «... و من چون کوه میمانم و غم درونم میبندد». شاید اشاره دارد به این که گاهی سکوت و نگفتن، غم را درون ما متراکمتر میکند. آیا میتوانی یک مصرع دیگر به آن اضافه کنی تا بار احساسی شعر کامل شود؟