شاعر دیوانهای که تشبیهای برای دردش ندارد:
درد اجتماعی و درد جسمی در مغز یک مسیر پردازشی مشترک دارند؛ ناحیهٔ اینسولای قدامی و قشر سینگولات در هر دو فعال میشوند. پژوهشها نشان دادهاند وقتی نامِ دقیقِ یک احساس را بر زبان میآوریم، فعالیت آمیگدال کاهش مییابد و بهنوعی سیستم عصبی آرام میشود. پس ناتوانی در یافتن تشبیه فقط یک بحران ادبی نیست؛ محرومماندن از یک مسکن عصبی است. آیا واژهای که پیدا نمیشود، خودش دارد دردی را محافظت میکند؟
راهکار:
ناتوانی در یافتن تشبیه، خودِ دقیقترین تشبیه است: دردی که وقتی میخواهد در قالب یک کلمه جا بگیرد، از تمام استعارهها بزرگتر است. شاعرِ «نمیدانم به چه تشبیه کنم» در واقع تصویری ساخته از دردی که هنوز نامگذاری نشده؛ مخاطب با همین ندانستن، آن را کاملتر از هر تشبیهای درک میکند.