هنوز صدای مادرم را به خاطر دارم؛ صدایی آمیخته با محبت، اما خسته. در طنین صدایش میشد وزن فشاری را که بر دوش میکشید، تشخیص داد. آن زمان تصور میکردم مرا در خیابان گم کرده است و دیر یا زود برای پیدا کردنم بازخواهد گشت. به هر حال کودکی بیش نبودم و درکی از ماهیت آنچه رخ داده بود نداشتم.
اما هرچه زمان گذشت، با وضوح بیشتری فهمیدم که دیگر مادرم را نخواهم دید؛ که او مرا بهعمد گم کرده بود. یتیمخانهای¹️
اما هرچه زمان گذشت، با وضوح بیشتری فهمیدم که دیگر مادرم را نخواهم دید؛ که او مرا بهعمد گم کرده بود. یتیمخانهای¹️
3.3
تنهایی جدایی صدای مادر رها شدن توسط مادر یتیمخانه ترک کودکی مغز انسان در کودکی برای بقا به صدای مادر بهعنوان ...