نمیدانم درد مرا قوی ساخته یا فروپاشیده ام؛ فقط این روزها افکارم کمتر سراغ آرزوهای بی سرانجامم را میگیرد، و اشک ب همان پناهنده بودن پشت پلکهایم اکتفا کرده، مغزم از یادآوری خاطرات درنده دست برداشته و هه چیز آرام گرفته. انگار در مرحله آخر، درد آدم را بی حس میکند. طوری ک ن زجر بکشد و نه لذتی ببرد و من بی حس شده ام و مدتیست حوصله غمگین بودن را هم ندارم..️
3.7
غمگین روانشناسی بیحسی عاطفی پایان درد نداشتن حوصله غم توقف اشک ...