پارت(۱۵) گارسون اومد نزدیک وگفت چی میل دارید سلیم سفارش داد. سلیم: بیا درمورد خودت صحبت کنیم باید بفهمیم اسمت ، خوانوادت ، ازداوج کردی یانه ، بچه داری یانه. دفنه:ازدواج.. غیر ممکنه چون رو انگشتام رد حله نیست. سلیم :شاد دستت نمیکردی. ️
1.0
طنز رفاقتی داستان کوتاه طنز گارسون و مشتری مکالمه خنده دار طنز در کافه در روانشناسی، این تبادل یک نمونه کلاسیک از «شکستن ...