تنهایی ترسناک است اما آدمها ترسناکترند:
تنهایی فقط یک حس نیست؛ پژوهشهای علوم اعصاب نشان میدهد مغز طردشدگی را در همان ناحیهای پردازش میکند که درد فیزیکی را حس میکند، به همین دلیل انزوای اجتماعی واقعاً «درد» دارد. از سوی دیگر، آدمها منبع غیرقابل پیشبینیترین متغیرها هستند: در مواجهه با غریبهها، آمیگدال فعالتر میشود و مغز آنها را تهدید بالقوه میبیند. یعنی ترس از آدمها فقط بدبینی نیست؛ یک واکنش تکاملی قدیمی برای بقاست. تنهایی دردناک است، ولی غریبه خطرناک.
راهکار:
تنهایی مثل یک اتاق ساکت است؛ آدمها مثل کوچههای شلوغ با درهای نیمهباز. ترس از هر دو، در واقع ترس از ناشناخته است. شاید امنترین کار این باشد که تنهایی را به پناهگاه موقت تبدیل کنی، نه مقصد دائمی؛ و آدمها را آرامآرام و با مرزهای مشخص وارد همان اتاق کنی.