تنهایی عمیق: چرا فقط خدا تا آخر میمونه؟:
در روانشناسی، «ثبات شئ» یعنی باور به ماندگاری افراد حتی وقتی غایباند. تنهایی مزمن، فعالیت شبکهٔ حالت پیشفرض مغز را بالا میبرد و فرد را در چرخهٔ نشخوار فکری گرفتار میکند. جالب است که مفهوم خدا دقیقاً همین ضعف شناختی را دور میزند: موجودی همیشه حاضر که غیبت برایش معنا ندارد. آیا تنهایی ما صرفاً نقص مغز در شبیهسازی یک «دیگریِ همیشگی» است؟
راهکار:
رفتن آدمها در نهایت پرده از یک حقیقت عمیق برمیدارد: حضور دائم خدا تنها پادزهری است که نقطهٔ پایان ندارد. این تنهایی میتواند دعوتی باشد به رابطهای بیمیانجی با او، نه فقط یک خلأ دردناک.