همه چیز میگذرد اما فراموش نمیشود: تناقض زمان و حافظه:
اثر زیگارنیک میگوید مغز انسان کارهای ناتمام یا دارای بار عاطفی را بسیار بیشتر از کارهای خنثی به خاطر میسپارد. دلیل علمی این پدیده، دخالت آمیگدال در تثبیت حافظه هیجانی است؛ خاطراتی که با ترس، عشق یا شرم گره خوردهاند، با گذر زمان نه تنها محو نمیشوند، بلکه گاهی در بازخوانیهای مکرر، جزئیاتشان تغییر میکند ولی حس اصلی تازه میماند. جالب اینجاست که فراموشی خود یک فرایند فعال برای حذف اطلاعات زائد است، اما حافظههای سرنوشتساز از این پالایش جان سالم به در میبرند. آیا اگر همه چیز فراموش میشد، اصلاً چیزی به نام «شخصیت» شکل میگرفت؟
راهکار:
از دیدگاه عصبشناسی، فراموشی یک نقص نیست، بلکه یک ویژگی تکاملی برای بهینهسازی فضای ذخیرهسازی مغز است. خاطراتی که فراموش نمیشوند، معمولاً بار هیجانی بالایی داشتهاند و مسیرهای عصبی آنها با فعالسازی مکرر تقویت شدهاند. این یعنی حافظه، بیش از آنکه بایگانی منفعل باشد، یک فرایند بازسازی پویاست که عواطف آن را انتخاب میکنند.