تناقض عجیب انسان: مرگ از نبود یکی، خستگی از بودن هزاران:
این پارادوکس کاملاً با مفهوم «تنهایی در جمع» در روانشناسی اجتماعی مطابقت دارد. انسان موجودی اجتماعی است، اما مغز ما برای پردازش عمیق روابط، به «ظرفیت دانبار» محدود شده—یعنی حدود ۱۵۰ رابطه پایدار. وقتی از این حد فراتر میرویم، احساس خستگی و بیمعنایی میکنیم، در حالی که نبود یک رابطه کلیدی همچون یک شکاف در شبکه عصبیمان عمل میکند. آیا این خستگی، نشانه جامعهای است که ارتباطاتش پهن اما کمعمق شده؟
راهکار:
این حس ممکن است نشانهای از «فرسودگی عاطفی» باشد، نه لزوماً تنفر از مردم. شاید وقت آن است که کیفیت روابط را به جای کمیت آن بسنجید و مرزهای سالم عاطفی برای خود تعریف کنید.