دیدم جانم میرود؛ روایتی از اضطراب مرگ و نیستی:
در پژوهشهای ۲۰۲۳ روی مغز بیمارانِ در حال مرگ، لحظاتی پس از ایست قلبی، امواج گامای هماهنگ در ناحیهٔ گیجگاهی-آهیانهای ثبت شد؛ همان منطقهای که با پردازش خاطرات و خودآگاهی ارتباط دارد. یعنی «دیدنِ رفتنِ جان» احتمالاً فقط یک استعاره نیست، بلکه یک واپسین انفجار عصبی است که زندگی را در قالب خاطرههایی فشرده و از دید اولشخص مرور میکند. مغز پیش از خاموشی، به جای سکوت، بلندترین روایت ممکن را از زندگی میسازد. آیا این، همان لحظهای است که شاعر آن را «جان رفتن» نامیده؟
راهکار:
اگر «جان» را استعاره از عشق، انگیزه یا امید بگیری، این جمله نه پایان زندگی، که لحظهای است که آدمی میفهمد چیزی را که به آن دل بسته، دارد از دست میدهد؛ همان لحظهای که شروعی برای بازنگری است.