او دور بود، خیلی دور؛ مثلاً آنسوی خیابان.
هرچه تلاش میکردم نزدیکتر شوم، گویی فاصله میانمان بیشتر میشد.
تا جایی که دیگر ایستادم و از تلاش دست کشیدم.
انگار سهمم از او همین تماشای خاموش از این فاصله بود.
و من، چه خوشنود که دستکم، میتوانستم او را در سکوت نظاره کنم.
نیواد🪶
️
هرچه تلاش میکردم نزدیکتر شوم، گویی فاصله میانمان بیشتر میشد.
تا جایی که دیگر ایستادم و از تلاش دست کشیدم.
انگار سهمم از او همین تماشای خاموش از این فاصله بود.
و من، چه خوشنود که دستکم، میتوانستم او را در سکوت نظاره کنم.
نیواد🪶
️
3.0
عاشقانه غمگین دوری و نزدیکی فاصله عاطفی عشق از دور تماشای خاموش ...