خواب ابدی؛ شعرِ بیدار نشدن در طلوع صبح:
در خواب عمیق، مغز تقریباً درک زمان را از دست میدهد؛ پس اگر «شبی که طلوع ندارد» را زیستن به پایان برسد، آن شب ابدی نه طولانی است و نه لحظهای؛ فقط یک قطعشدن است. پارادوکس اینجاست: تنها موجودی که میداند میمیرد، هرگز تجربهی مرگ را نخواهد دید. اگر این حس، افکاری ماندگار و واقعی است، صحبت با یک متخصص میتواند صبح تازهای بسازد.
راهکار:
این تصویر را میتوان به «تمام شدنِ یک نسخه از خود» تعبیر کرد؛ همان حسِ شبِ قبل از تحول که در آن خستگی به انتها میرسد تا صبحی با آگاهی تازه از راه برسد.