زندانی شدن به دست کسی که فکر میکردی آزادت میکند:
در روانشناسی به این «تلهٔ ناجی» میگویند: وقتی مغز کسی را ناجی میبیند، اکسیتوسین و دوپامین آزاد میکند و همین هورمونها باعث میشود حتی آزارهای بعدی هم بهصورت «هزینهٔ عشق» توجیه شوند. پژوهشهای «ترومای پیوندی» نشان میدهد اگر آزار و محبت متناوب باشند، وابستگی از محبت مداوم قویتر و شبیه اعتیاد به قمار میشود. نکتهٔ تلخ: زندانبان واقعی معمولاً خودِ «امیدِ آزادی» است. آیا الگوی رهاییات را همان کسی ساخته که تو را گرفته؟
راهکار:
این جمله را برعکس بخوان: شاید آن «آزادی» که او میخواست به تو بدهد، آزادی از خودت بود؛ اما تو آن را فقط در قالب دیگری جستجو کردی. زندان همیشه دیوار ندارد؛ گاهی یک امیدِ بیپایان، مرزهای ذهن را میسازد.