خلوت شب و رفتن جان: حسی از جنس تنهایی:
در علوم اعصاب، پدیدهای هست به نام «گسستگی خود در شب»: کاهش ورودی حسی، شبکهی حالت پیشفرض مغز را افسارگسیخته میکند و مرزهای خود/دیگری را محو میسازد. برای همین در خلوت تاریک، احساس سقوط، خروج از بدن یا تماشای روح از بیرون چنان واقعی میشود. آیا روح میرود، یا مغز غرق در خودبازآفرینیست؟
راهکار:
این خروج جان شاید نه از سر فقدان، که بالعکس، نشانهٔ رهاییِ نفس از زنجیر خودآگاهی روزانه باشد؛ پرنده و قلب سیاه دو روی همان سکهاند: آرامشِ پس از رهایی.