عشق یعنی تمایل به تکرار یک نفر تا ابد:
در روانشناسی، عشقِ پایدار کمتر شبیه اوج دوپامین اولیه است و بیشتر شبیه فعالسازی نوعی اعتیاد ملایم به حضور فردِ خاص؛ پژوهشهای تصویربرداری مغزی نشان میدهد پس از سالها، ناحیه شکمی تگمنتوم با دیدن تصویر شریک زندگی همچنان فعال میشود، درست مانند تکرار یک قطعه موسیقی محبوب که هر بار مسیر پاداش را تحریک میکند. تکرار در اینجا نه کسالت، بلکه نوعی بازسازیِ هویت مشترک است.
راهکار:
این نگاه، عشق را از یک اتفاق تصادفی به یک انتخابِ هرروزه تبدیل میکند: آدمها در نگاه اول عاشق یک روایت تازه میشوند، اما ماندن یعنی هر روز همان داستان را عمیقتر روایت کردن. از منظر روانشناختی، تکرار آگاهانه در یک رابطه امن، برخلاف کسالت، سیستم پاداش مغز را به تعادل میرساند.