وقتی «حسین» در روزهای تمامناشدنی، تمام من شد:
در روانشناسی، پدیدهای به نام «خودگستری» (Self-expansion) وجود دارد: انسانها در روابط عمیق، هویت معشوق را با هویت خود ادغام میکنند و مرزهای «من» محو میشود. مطالعات fMRI نشان داده فعالیت مغز هنگام فکر کردن به شریک عاطفی، مشابه فکر کردن به خود است. حسین صرفاً یک نفر نبود؛ یک امتداد عصبی از وجودت بود. پارادوکس همینجاست: کاملترین نسخهی ما، بیرون از ما ساخته میشود. اگر دیگری «تمام من» باشد، پس از فقدانش چه میماند؟
راهکار:
جملهات بازتاب جذاب نظریهی «خودآینهای» روانکاو فرانسوی لکان است: ما خود را در آینهی نگاه دیگری کامل میبینیم. شاید همان «تمامناشدنی» بودن روزها، بستری شد که «حسین» را تبدیل به قطعهی گمشدهی وجودت کرد. بدون آن شکاف، این تمامیت معنا نداشت. پس این جمله در واقع قصیدهای است برای تقدسِ کمبود.