زندگی به من یاد داد که به هرکسی اعتماد نکنم:
تحقیقات «حقیقتپیشفرض» در روانشناسی میگه مغز ما بهطور پیشفرض حرف دیگران رو باور میکنه، چون حتی برای لحظهای شک کردن هم بار شناختی بالایی داره. به همین دلیل، کسانی که قبلاً فریب خوردن، بیاعتمادی رو مثل زره به تن میکنن؛ ولی این زره جلوی خیانت رو نمیگیره، فقط جلوی صمیمیت رو میگیره. واقعیت اینه: اعتمادِ هوشمندانه و تدریجی، مهارته، نه سادهلوحی یا بدبینی. کدوم تجربه بهت یاد داد بین اعتماد و احتیاط تعادل پیدا کنی؟
راهکار:
این جمله رو میشه از زاویهی دیگهای هم دید: بیاعتمادیِ کامل نه محافظ توئه، نه نشوندهندهی آگاهی؛ بلکه فقط دیواره. زندگی واقعاً بهت یاد داده که همه سزاوار اعتماد نیستن، پس حالا میتونی دقیقتر انتخاب کنی که کدوم آدمها رو به جمعِ معدودِ لایقهای اعتماد راه بدی. این یعنی قدرت تشخیص، نه زخمِ کهنه.