سردرگمی اگر انسان بود؛ روایت من از آشفتگی ذهنی:
در روانشناسی، تحمل ابهام با قشر پیشپیشانی مغز مرتبط است؛ هرچه فرد بینظمی شناختی را تهدیدآمیزتر ببیند، آمیگدال فعالتر میشود و سردرگمی رنگ اضطراب وجودی میگیرد. از منظر نظریه آشوب، سیستمهای نزدیک به لبه آشوب بیشترین انعطاف را دارند؛ یعنی سردرگمی میتواند نشانه نزدیکی به بازآرایی خلاقانه باشد، نه فروپاشی.
راهکار:
سردرگمی همیشه نشانه گم شدن نیست؛ گاهی مغز در حال بازآرایی نقشههای قدیمی است تا مسیر تازهای پیدا کند. به جای فرار از این حالت، میشود آن را مثل اتاقی نیمهتاریک دید که چشمها در حال عادت کردن به نور تازهاند.