وقتی ذوقها به بغض تبدیل میشوند:
در مغز، «ذوق» بیشتر دوپامینِ پیشبینی است، نه لذتِ رسیدن؛ وقتی انتظار فرو میریزد، افت دوپامین با فعالشدن قشر کمربندی قدامی همراه میشود و همان گیرِ گلو را میسازد. بغض، تسلیم نیست؛ پاسخ عصبی به انتظارِ ناتمام است. چه بسیار ذوقهایی که فقط جای تخلیهشان عوض شده.
راهکار:
بغض، ضدِ ذوق نیست؛ تهماندهٔ انرژیِ ذوقی است که مسیر بیرونیاش بسته شده. مغز برای «رسیدن» دوپامین پیشبینی میکند؛ وقتی انتظار میشکند، همان انرژی به گلو و سینه فشار میآورد. پس این بغض میگوید ظرفیتِ ذوقکردنَت زنده است، فقط فعلاً سوگوارِ یک انتظارِ ناتمام است.