تاکسیک واقعی: آدمی که از نقش قربانی بیرون نمیآید:
ذهنیت قربانی مزایای پنهانی دارد: ترشح دوپامین ناشی از همدردی دیگران، فرار از قضاوت و مهمتر از همه، معافیت از پذیرش مسئولیت. روانشناسان به این «سود ثانویه» میگویند؛ یعنی فرد ناخودآگاه از ماندن در رنج سود میبرد. حالا سوال تیز: به نظرتان مرز بین یک قربانی واقعی و یک «تاکسیک قربانینما» کجاست؟
راهکار:
ذهنیت قربانی در مثلث نمایشی کارپمن، یک نقش پویا و اغلب ناخودآگاه است که فرد با آن توجه، همدردی و معافیت از مسئولیت کسب میکند. بیرون نیامدن از آن، بیش از هر چیز، نشانهٔ یک انتخاب رفتاری است که سود ثانویه دارد و معمولاً با «نجاتدهنده» و «آزارگر» تکمیل میشود. شناخت این چرخه اولین قدم برای تشخیص تاکسیک واقعی است.