عشق واقعی: زنده بودن، نه زندگی کردن:
از نظر عصبشناسی، تجربهی عشق شدید فعالیت مراکز مرتبط با قضاوت و ترس در مغز (مانند آمیگدال و قشر پیشپیشانی) را کاهش میدهد. این حالت شبیه به یک «تعلیق خودآگاهی» است که در آن فرد از محاسبات روزمرهی «زندگی کردن» فاصله گرفته و در یک حضور محض «زنده است». آیا این کاهش قضاوت، همان نقطهی کور خطرناک عشق است؟
راهکار:
این جملهی فلسفی را میتوان با این پرسش گسترش داد: «اگر عشق واقعی به معنای «زنده بودن» است، پس «زندگی کردن» چه ویژگیهایی دارد که فاقد آن است؟ شاید نوشتن فهرستی کوتاه از این تفاوتها ایده را ملموستر کند.»