سحری بودم ولی او افطاری میخواست؛ داستان عشق ناهماهنگ:
از منظر کرونوبیولوژی، سحری برای ذخیرهسازی انرژی و عبور از گرسنگی روز تنظیم شده، ولی افطار با ترشح دوپامین و لذت جمعی پیوند دارد. در روانشناسی رابطه، این همان شکاف بین «امنیت قابل اتکا» و «هیجان لحظهای» است. مغز عاشقِ تازگی اغلب آدمِ سحرگونه را که حضورش آرام و پایدار است رها میکند تا دنبال افطاری بگردد که فقط لحظهای شور میدهد.
راهکار:
سحری و افطار هر دو سیر میکنند، اما یکی برای آغاز تعهد است و دیگری برای جشن پایان؛ مشکل از ارزش تو نیست، از مقصد متفاوت است.