وقتی نور میان تاریکی، خودش تاریکترین غم میشود:
در روانشناسی حافظه، «قانون اوج و پایان» میگوید ما یک تجربه را نه بر اساس کلیتاش، بلکه بر اساس اوج هیجانی و لحظهی پایانیاش به یاد میآوریم. این متن با چیدن تصاویر نور و امید، ذهن را روی ریتمی صعودی میگذارد و بعد با یک چرخش ناگهانی، پایان را تاریک میکند؛ دقیقاً به همین دلیل کل متن در حافظه، تاریکتر از مجموع کلماتش ثبت میشود. این همان ترفند تراژدیهای بزرگ است: پایان، کل روایت را میبلعد.
راهکار:
این چرخش از نور به تاریکی مثل یک تراژدی کلاسیک عمل میکند؛ انگار تمام تصاویر روشن فقط آمادهسازی برای ضربهی آخر بودهاند. میشود همین ساختار را برعکس هم خواند: آن «او» آنقدر بزرگ است که همهی نور و امیدت را یکجا در خودش جمع کرده و بعد خالیات کرده است. اگر قرار باشد این ایده ادامه پیدا کند، جذابترین قدم نوشتن نسخهای آینهای است که در آن تاریکیها مقدمهی ظهور یک نور ناگهانیاند.