• گفته بودی ك چرا خوب به پایان نرسید؟
راستش زور من ِ خسته به طوفان نرسید
‹ گر چه گفتند بهاران برسد مال منی،
قصه آخر شد و پایان زمستان نرسید ›
من گذشتم ك به تقدیر خودم تکیه کنم.
جگرم سوخت ولی عشق به عصیان نرسید
کلِ این دهکده فهمید ك عاشق شدهام
خبر اما به تو ای دختر چوپان نرسید؛
در دل مزرعه بغضم سله بسته است قبول!
گندمم حوصله کن نوبت باران نرسید . .
نان عاشق شدنم را پسر خان میخورد
لقمه ای هم به منِ بچهی دهقان نر️
راستش زور من ِ خسته به طوفان نرسید
‹ گر چه گفتند بهاران برسد مال منی،
قصه آخر شد و پایان زمستان نرسید ›
من گذشتم ك به تقدیر خودم تکیه کنم.
جگرم سوخت ولی عشق به عصیان نرسید
کلِ این دهکده فهمید ك عاشق شدهام
خبر اما به تو ای دختر چوپان نرسید؛
در دل مزرعه بغضم سله بسته است قبول!
گندمم حوصله کن نوبت باران نرسید . .
نان عاشق شدنم را پسر خان میخورد
لقمه ای هم به منِ بچهی دهقان نر️
2.3
عاشقانه شعر تنهایی ناامیدی عاشقانه شکست عشقی ادبیات کلاسیک تأثیر طبقات اجتماعی این شعر، با اشاره به تقابل بهار و زمستان، نه تنها ...