طعم خیال؛ بوسهای که پنجرهاش به هیچکجا باز میشود:
جالب است بدانی مغز میان یک بوسهٔ واقعی و یک بوسهٔ عمیقاً تصورشده تفاوت قائل نمیشود؛ fMRI نشان میدهد همان نواحی فعال میشوند. طعم یک خیال، از نگاه عصبشناختی، کاملاً واقعی است. پنجرهای که به «هیچکجا» باز میشود، همان مدار عصبی خودارجاع است: ذهن، خودش محرک و پاسخ لذت را میسازد. این یعنی گمشدهترین بوسهها گاهی بیشترین واقعیت را دارند. اگر بوسهای فقط در خیال طعم دارد، آیا از بوسهای که روی لبها مینشیند واقعیتر نیست؟
راهکار:
این بوسه یک «خلأ» نیست، یک «خلق» است. پنجرهای که به ناکجا باز میشود، در واقع به بینهایتِ ذهن خودت باز شده. گاهی کاملترین لذتها در نبودِ تحقق بیرونی رخ میدهند، چون با واقعیتِ ناقص آلوده نمیشوند. بوسهای که فقط خیال است، خالصترین شکل یک آرزوست.