به تماشای رفتنت نشستم؛ سوگ پیش از سوگ:
عصبشناسی سوگ میگوید تماشای رفتنِ کسی که دوستش داریم، همان مدارهای درد فیزیکی را فعال میکند: قشر کمربندی قدامی و اینسولا. مغز پیش از وقوع فقدان، نسخهای از آن را تمرین میکند؛ به همین دلیل «تماشا نشستن» در شعر فارسی آیین سوگ پیش از سوگ است. کدام جمله در ادبیات فارسی این تمرینِ فقدان را بهتر نشان میدهد؟
راهکار:
این صحنه را نه بهعنوان پایان، بلکه لحظهٔ فشردهشدن یک رابطه در قابِ حافظه ببین؛ همانجا که «تماشا» به آیینی برای نگهداشتنِ آنچه رفته تبدیل میشود. اگر بخواهی، میتوانی همین حس را از زاویهٔ چیزی که بعد از رفتن باقی میماند بازنویسی کنی.