ای که رفتی و نگاهت، روی چشمم مانده هنوز
بیتو این خانهی دل، رو به ویرانی رَوَد
دست من هرگز به دستت، آشنایی برنداشت
جان من اما به عشقت، تا ابد پیوند خورد
گفته بودند این جهان، جای وصل ما نبود
عشق ما در سینه ماند، حسرتی جاوید شد
نه غباری از تو دیدم، نه نسیمی از کنار
جز خیالت هیچ چیزی، دستِ من را پُر نکرد
میروی، اما نمیدانی که با رفتن تو
شهر چشمانم پر از خاکسترِ اندوه شد
️
بیتو این خانهی دل، رو به ویرانی رَوَد
دست من هرگز به دستت، آشنایی برنداشت
جان من اما به عشقت، تا ابد پیوند خورد
گفته بودند این جهان، جای وصل ما نبود
عشق ما در سینه ماند، حسرتی جاوید شد
نه غباری از تو دیدم، نه نسیمی از کنار
جز خیالت هیچ چیزی، دستِ من را پُر نکرد
میروی، اما نمیدانی که با رفتن تو
شهر چشمانم پر از خاکسترِ اندوه شد
️
-
عاشقانه جدایی دلتنگی بعد از رفتن حسرت عشق از دست رفته شعر غمگین جدایی سوگ عاطفی و تنهایی در علوم اعصاب، خیالِ فردِ غایب همان نواحی مغزی را ...