قانون کارما: سنگ داغی که سرت میخورد:
از دید زمینشناسی، سنگها رسانایی گرمایی پایینی دارند؛ گرمایی که میدهی، ساعتها در لایههای سطحی میماند و بعد با سرد شدن ناگهانی، سرما استخوانسوز میشود. این تأخیر حرارتی دقیقاً مثل پیامدهای تأخیری اعمال ماست: نوازش دیروز، ضربهی امروز. چرا برای گرما به سنگی پناه میبریم که محکوم به سردی است؟
راهکار:
آن سنگی که روزی برای گرمی به آغوش میکشیدی، حالا همان سنگ سرد مانع راهت شده. اشتباه از سنگ نیست، از توقع گرمای همیشگی از یک شیء بیروح است. شاید سنگ نماد انتظار نابجای ما از آدمها یا خاطراتی باشد که روزی تسلیبخش بودند و امروز آزاردهنده.