*من قاتل نیستم *
پارت بیستم:
فیروزه هر بار که وارد اتاق میشد، حس میکرد باید یکی دیگر هم آنجا باشد. بعد یادش میآمد که نه، دیگر نیست. و همین «دیگر نیست» از هر فریادی بلندتر بود.
مادر بیشتر از همیشه ساکت شده بود. قبلاً اگر غمگین میشد، زیر لب حرف میزد، برای خودش دعا میخواند، گاهی بیدلیل ظرف میشست یا گوشهای از خانه را تمیز میکرد تا خودش را نگه دارد.️
پارت بیستم:
فیروزه هر بار که وارد اتاق میشد، حس میکرد باید یکی دیگر هم آنجا باشد. بعد یادش میآمد که نه، دیگر نیست. و همین «دیگر نیست» از هر فریادی بلندتر بود.
مادر بیشتر از همیشه ساکت شده بود. قبلاً اگر غمگین میشد، زیر لب حرف میزد، برای خودش دعا میخواند، گاهی بیدلیل ظرف میشست یا گوشهای از خانه را تمیز میکرد تا خودش را نگه دارد.️
3.7
غمگین تنهایی احساس فقدان نبودن عزیزان سکوت پس از مرگ تغییر رفتار در سوگ آیا میدانستید مغز انسان برای مدتی طولانی پس از فق...