زندگی سخت نیست، آنها سختش کردند:
اصل اسناد در روانشناسی میگوید ما معمولاً شکستهای دیگران را به شخصیتشان نسبت میدهیم، اما شکستهای خود را به عوامل بیرونی. این جمله دقیقاً همین سوگیری رو نشون میده: انگار دیگران زندگی رو سخت میکنن، نه خودمون. آیا واقعاً دیگران اینقدر قدرت دارند یا ما ناخودآگاه نقش قربانی رو انتخاب میکنیم؟
راهکار:
این نگاه میتونه یه تلهی ذهنی باشه: گاهی ما ناخودآگاه قدرت رو به دیگران میدیم تا زندگیمون رو سخت کنن. واقعاً چقدر از این سختیها مال خود ماست و چقدرش رو به دیگران نسبت میدیم؟